سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
دل نوشته های مائده
در مهربانی همچون باران باش که در ترنمش علف هرز و گل سرخ یکیست . . .
درباره وبلاگ


من تشنه ی محبت گرگ نیستم***گرگ ها دنبال شنل قرمزی هستند،شنل من سیاه است.....***چادر میپوشم و به حجابم افتخار میکنم....... ***

پیوندها
.::نهان خانه ی دل::.
دلتنگ...
گل باغ آشنایی
خورشید تابنده عشق
بانـــــــوی دشــــــــــت رویــــــا
چم مهر
فرزانگان امیدوار
دل نوشته ها
کانون فرهنگی شهدا
شین مثل شعور
جاده های مه آلود
اسپایکا
لحظه های آبی( سروده های فضل ا... قاسمی)
آخرالزمان و منتظران ظهور
قلمدون
نظرمن
هواداران بازی عصر پادشاهان ( Kings-Era.ir )
عشق است زنده یاد ناصر خان حجازی و استقلال
EMOZIONANTE
عشق الهی
خورشید پنهان
○• یــہ آدم از نـاکجــا آبــاد •○
لباس شخصی
اقلیم ِ احساس
پاتوقی برای ایرونی ها
لبهای زخمی
پوکه (باشهداباشیم)
مریم و مطهره
عکس های زیبا
آقاشیر
مهندس محی الدین اله دادی
مشاور
سکوت ابدی
من بی تو باز هم منم ...
در انتظار آفتاب
عاشق آسمونی
سروش دل
وبلاگ بایدهلو باشد
(✿◠‿◠) کــــــــلبه ← اف1 .•°*
چشمان سبز،عاشقانه ترین وبلاگ ایران
دلنوشته های قاصدک
*تنهایی من*
اظهر من الشمس
MATIN 3DA
کلبه درویشی
ساعت یک و نیم آن روز
نمایندگی دوربین های مداربسته
اشک یخ
الـــــوان ____ خشوییه
تنهایی......!!!!!!
###@وطنم جزین@###
یادداشتها و برداشتها
ستاره
لیلای بی مجنون
تنهای93
****شهرستان بجنورد****
بچه مرشد!
farzad almasi
یه دلتنگی-یه دلنوشته-یه عکس-یه عاشق
وب سایت شخصی مهران حداد__M.Hadad personal website
سکوتی پرازصدا
►▌ رنگارنگ ▌ ◄
.: شهر عشق :.
منادی معرفت
صبح نزدیک
تراوشات یک ذهن زیبا
رویای شبانه
پرپر
تا شقایق هست زندگی اجبار است .
برادرم ... جایت همیشه سبز ...
پیامنمای جامع
طریق یار
ایران اسلامی
upturn یعنی تغییر مطلوب
جـــــــــــــــــــــــــذاب
پاتوق دوستان
بنده ی ناچیز خدا
قیدار شهر جد پیامبراسلام
غریبه
ســ ا مـــ ع ســــ و م
ابـــــــــــرار
تاریخچه های تلفیقی محمدمبین احسانی نیا
ستاره سهیل
گدایی در جانان به سلطنت مفروش
اتمام نعمت واکمال دین یعنی شیعه بودن
نشریه حضور
عطر یاس
پیام رهایی
دنیای زیبای من
پارسی نامه
نمکستان
رازهای موفقیت زندگی
زندگی رسم خوشایندیست
زیر باران (ابیات و اشعار برگزیده)
آخرت من
بچه های خدایی
شبیر
خوش آمدید
Free
نغمه ی عاشقی
به دنبال چیزی می گردم!!!
شبستان
حرم الشهدا
کلبه هنری
دل شکســــته
فلسفه یعنی رنج...
برادران شهید هاشمی
شهیدشاعری
قدرت کلمات
کلبه تنهایی
اسطوره عشق مادر
فریاد بی صدا
S&N 0511
زندگی شیرین
جرانوش
عشق
روی بال فرشته ها
عمومی
عشق پنهان
Manna
آشیانه سخن
♥Deltangi
زیبا ترین وبلاگ

انتظار
زشت است بی تو زندگی ،زیبای عالم
علمدار بصیر
بهشت بهشتیان
یه روز خوب میاد ...
سخن آشنا
در آغوش خدا
اســــرارِ وجـــود
شـــــــیـــشـــــه ی نــــــــــــازک دلـــــــــــــــــــتنگی
پسران علوی - دختران فاطمی
کلک مهتاب
بزرگترین سایت خنده بازار
وبلاگ شخصی محمد
دنیای هالیوود
گل همیشه نازم
جیغ بنفش در ساعت 25
... و همچنین گزیده ای از اشعار پسانیمایی
جایی برای خنده وشادی و تفریح
همه هستیم
profosor
خدا،عشق،خنده
حدیث نفس
خاطره ها
✗☂❥ک ـآفـ ـه حــجآبـ ـ❥☂✗
کلبه ی علی
دل خوش
من و تو
ایران مارکت
وبلاگ هواداران نیوشا ضیغمی دختر آفتاب
امیر علی پسر شجاع
فقط خدا
من،منم.من مثل هیچکس نیستم
Tarranome Ziba
دوعاشق
شاخآبه عشق
✖√ناگفته های دختر تـ❤ـنها √✖
سیرت پیشگان
دختر و پسرای ایرونی
مطالب جدیدوخفن اونجوری18+|جدید93|جدیداونجوری
آن سوی خیال
هر چی تو فکرته
دلنوشته ها
Note Heart
مکاشفه مسیح
وبلاگ رسمی محسن نصیری(هامون)(شاعر و نویسنده)
اجتماعی
... یاس ...
دنیای بارانی
اوج ویرانی یک دل...
دل نواز
رفیق شفیق
من و خودم
hamidsportcars
نیشتو ببند!!!
آتیه سازان اهواز
نور غدیر
یک نفس عمیــــــــــق
راه کمال
منتظـــــران شــــــــــهادت
حرف دل
من حلقه ام وراه به میخانه ندارم
ژیمناستیک الفبای ورزش جهان
معماری
ایرانی یعنی عشق
رهبرم سید علی
اهلبیت (ع)،کشتی نجات ما...
ناگفته ها
سلطان قلب ها CR7
کنیز مادر
تنهای غریب
کشکول
طوبای محبت
اخلاق ، روان شناسی ، عقاید
وبلاگ عاشقانه ها|دوست دارم
یاد یاران
دوستانه
بیارجمند
انجمن خیریه رهروان سیره علوی
هیئت
عاشقانه انتظار امدنش را بکش!!!!!!!
کشاورزی نوین
هر چی تو بخوای
مهربانی
ساعت به وقت کربلا
احساس رویایی
داستان کوتاه و شعر
جواب میخوای بیا تو
درجستجوی چیزی...!!!
کـهـکـشـــــان
برو بچ ادبی
محسن حیدری
٠•●نا کجـا آبــــاد دل مــن●•٠
همسایه خورشید
ستاره خاموش

سرگرمی+تازه ترین اخبار
شاسوسا
عاشقانه ها
mohammad
عرفان وادب
حدیث بلاگ
حرفهای آسمانی
allah is my lord
شَبـَــــــــــــــکَة المِشـــــــــــــکاة الإسلامیــــــــــة
یک عاشقانه ی ساده برای من......
::₪ °اینجا همه چی در همه° ₪ ::
به شوق منجی «صاحب الزمان»
ایرانیان ایرانی
عاشقانه ها
خنده بازار 2
مشق عشق ناز
باشگاه پرواز
سکوت سرد
نــــســــــــــــــیـــــم بــــــــــــــــــاران
وبلاگ خورشیدها
کردان KORDAN
مهندس مقداد درخشان
marg
آتش دل
از همه رنگش خوبه
xXxXx کرجـــیـــهــا و البرزنشینها xXxXx
فرهنگی
دنیای...
روستای خیارج
.::.تنها ترین دوست!واسه همیشه.::.
زیست شناسی و پزشکی
علمی/مدارات الکترونیک/تازه های فناوری اطلاعات
تشنه دیدار
دل نوشته های من
عشق بزرگ ترین دروغ دنیاست
دل شکسته
مجموعه ای از بهترینها
لاهوتیان
باشگاه پرواز
*(حرفهای نگفته)*
نیلوفرآبی
محمدمهدی
تنها تر از همیشه
فرزند روح الله
بیا ازدواج کنیم
عدالت جویان نسل بیدار
زندگی
گرگ و میش
لوووس
تکه ابر...
آتش دل...تلک شقشقة هدرت ثم قرت...
قدیسان مرگ
صراط
دلنوشته
ghamzade
قرارمون تو آسمون
آخرین اخبار شرکت های مربوط به موبایل
رویایی زندگی کردن...
janjalak2
.:: پـــــر شکســــته ::.
azmabehtaroon
قاموس من
سیب سرخ
تینا
شاعر پروانه ها Aseman Shahr
صدای مردم نی ریز
میم مثل مغنیه
هفت گنج
سفید پررنگ
یارمهربان
شهید آوینی
out of world
افسران مقاومت
RANGARANG
وکیل دادگستری و مشاور حقوقی
دست در دست دوست
کوثر ولایت
پاتوق سرا
Cyberom UTM
Taravoshate zehn
روشن تر از خاموشی
بهترین قالب های وبلاگ


لوگو
من تشنه ی محبت گرگ نیستم***گرگ ها دنبال شنل قرمزی هستند،شنل من سیاه است.....***چادر میپوشم و به حجابم افتخار میکنم....... ***



آمار وبلاگ
بازدید امروز: 17
بازدید دیروز: 31
کل بازدیدها: 168568





دریافت کد اهنگ


نویسندگان
محمد مبین احسانی نیا (8)

جمعه 92 خرداد 31 :: 9:29 عصر :: نویسنده : مائده احسانی نیا

 





































































































موضوع مطلب :
یکشنبه 92 خرداد 26 :: 4:41 عصر :: نویسنده : مائده احسانی نیا

دومین فرزند برومند حضرت علی و در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت فاطمه ، که درود خدا بر ایشان باد، در خانه وحی و ولایت چشم به جهان گشود.

چون خبر ولادتش به پیامبر گرامی اسلام (ص ) رسید، به خانه حضرت علی (ع ) و فاطمه را فرمود تا کودکش را بیاورد. اسما او را در پارچه ای سپید (2) (س ) آمد و اسما پیچید و خدمت رسول اکرم (ص ) برد، آن گرامی به گوش راست او اذان و به گوش چپ (3) او اقامه گفت . به روزهای اول یا هفتمین روز ولادت با سعادتش ، امین وحی الهی ، جبرئیل ، فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد ای رسول خدا، این نوزاد را به نام پسر کوچک هارون (شبیر) چون علی برای تو بسان هارون (5) که به عربی (حسین ) خوانده می شود نام بگذار. (4)برای  موسی بن عمران است ، جز آن که تو خاتم پیغمبران هستی .
و به این ترتیب نام پرعظمت "حسین " از جانب پروردگار، برای دومین فرزند فاطمه (س ) انتخاب شد. به روز هفتم ولادتش ، فاطمه زهرا که سلام خداوند بر او باد، گوسفندی را برای  کشت ، و سر آن حضرت را تراشید و هم وزن موی سر او (6) فرزندش به عنوان عقیقه (7) نقره صدقه داد.

 

حسین (ع ) و پیامبر (ص )
از ولادت حسین بن علی (ع ) که در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) که شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و لطفی که پیامبر راستین اسلام (ص ) درباره حسین (ع ) ابراز می داشت ، به بزرگواری  و مقام شامخ پیشوای سوم آگاه شدند. سلمان فارسی می گوید: دیدم که رسول خدا (ص ) حسین (ع ) را بر زانوی  خویش نهاده او را می بوسید و می فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانی ، تو امام و پسر امام و پدر امامان هستی ، تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهای خدایی که نه نفرند و خاتم ایشان ، (8) قائم ایشان (امام زمان "عج ") می باشد.

انس بن مالک روایت می کند: وقتی از پیامبر پرسیدند کدام یک از اهل بیت خود را بیشتر دوست می داری ، فرمود:

بارها رسول گرامی حسن (ع ) و حسین (ع ) را به سینه می فشرد و (9) حسن و حسین را، (10) آنان را می بویید و می بوسید. ابوهریره که از مزدوران معاویه و از دشمنان خاندان امامت است ، در عین حال اعتراف می کند که : "رسول اکرم را دیدم که حسن و حسین را بر شانه های  خویش نشانده بود و به سوی ما می آمد، وقتی به ما رسید فرمود هر کس این دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست (11) داشته ، و هر که با آنان دشمنی ورزد با من دشمنی نموده است .

عالی ترین ، صمیمی ترین و گویاترین رابطه معنوی و ملکوتی بین پیامبر و حسین را می توان در این جمله رسول گرامی  اسلام (ص ) خواند که فرمود: "حسین از من و من از (12) حسینم

حسین (ع ) با پدر
شش سال از عمرش با پیامبر بزرگوار سپری شد، و آن گاه که رسول خدا (ص ) چشم ازجهان فروبست و به لقای پروردگار شتافت ، مدت سی سال با پدر زیست . پدری که جز به انصاف حکم نکرد، و جز به طهارت و بندگی  نگذرانید، جز خدا ندید و جز خدا نخواست و جز خدا نیافت . پدری که در زمان حکومتش لحظه ای او را آرام نگذاشتند،همچنان که به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند. در تمام این مدت ، با دل و جان از اوامر پدر اطاعت می کرد، و در چند سالی که حضرت علی (ع ) متصدی خلافت ظاهری شد، حضرت حسین (ع ) در راه پیشبرد اهداف اسلامی ، مانند یک سرباز فداکار همچون برادر بزرگوارش می کوشید، و در جنگهای  "جمل "، "صفین " و "نهروان " شرکت و به این ترتیب ، از پدرش امیرالمؤمنین (ع ) و دین خدا حمایت کرد و (13) داشت . حتی گاهی در حضور جمعیت به غاصبین خلافت اعتراض می کرد.

در زمان حکومت عمر، امام حسین (ع ) وارد مسجد شد، خلیفه دوم را بر منبر رسول الله (ص ) مشاهده کرد که سخن می گفت . بلادرنگ از منبر بالا رفت و فریاد زد: "از منبر (14) پدرم فرود آی ....


امام حسین (ع ) با برادر
پس از شهادت حضرت علی (ع )، به فرموده رسول خدا (ص ) و وصیت امیرالمؤمنین (ع )مامت و رهبری شیعیان به حسن بن علی (ع )، فرزند بزرگ امیرالمؤمنین (ع )، منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد که به فرامین پیشوایشان امام حسن (ع ) گوش فرادارند. امام حسین (ع ) که دست پرورد وحی محمدی و ولایت علوی بود، همراه و همکار و همفکر برادرش بود. چنان که وقتی بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ ، امام حسن (ع ) مجبور شد که با معاویه صلح کند و آن همه ناراحتیها را تحمل نماید، امام حسین (ع ) شریک رنجهای برادر بود و چون می دانست که این صلح به صلاح اسلام و مسلمین معاویه ، در حضور امام حسن (ع ) وامام حسین (ع ) دهان آلوده اش را به بدگویی  نسبت به امام حسن (ع ) و پدر بزرگوارشان امیرمؤمنان (ع ) گشود، امام حسین (ع ) به دفاع برخاست تا سخن در گلوی  معاویه بشکند و سزای ناهنجاریش را به کنارش بگذارد، ولی امام حسن (ع ) او را به سکوت و خاموشی فراخواند، امام حسین (ع ) پذیرا شد و به جایش بازگشت ، آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاویه (15) برآمد، و با بیانی رسا و کوبنده خاموشش ساخت .



امام حسین (ع ) در زمان معاویه
چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنیا رحلت فرمود، به گفته رسول خدا (ص ) و امیرالمؤمنین (ع ) و وصیت حسن بن علی (ع ) امامت و رهبری شیعیان به امام حسین (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبری جامعه گردید. امام حسین (ع ) می دید که معاویه با اتکا به قدرت اسلام ، بر اریکه حکومت اسلام به ناحق تکیه زده ، سخت مشغول تخریب اساس جامعه اسلامی  و قوانین خداوند است ، و از این حکومت پوشالی مخرب به سختی رنج می برد، ولی نمی توانست دستی فراز آورد و قدرتی فراهم کند تا او را از جایگاه حکومت اسلامی پایین بکشد، چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نیز وضعی مشابه او داشت .
امام حسین (ع ) می دانست اگر تصمیمش را آشکار سازد و به سازندگی قدرت بپردازد، پیش از هر جنبش و حرکت مفیدی به قتلش می رساند، ناچار دندان بر جگر نهاد و صبر را پیشه ساخت که اگر برمی خاست ، پیش از اقدام به دسیسه کشته می شد، و از این کشته شدن هیچ نتیجه ای گرفته نمی شد.
بنابراین تا معاویه زنده بود، چون برادر زیست و علم مخالفتهای بزرگ نیفراخت ، جز آن که گاهی محیط و حرکات و اعمال معاویه را به باد انتقاد می گرفت و مردم را به آینده نزدیک امیدوار می ساخت که اقدام مؤثری خواهد نمود. و در تمام طول مدتی  که معاویه از مردم برای ولایت عهدی یزید، بیعت می گرفت ، حسین به شدت با او مخالفت کرد، و هرگز تن به بیعت یزید نداد و ولی عهدی او را نپذیرفت و حتی گاهی  (16) سخنانی  تند به معاویه گفت و یا نامه ای کوبنده برای او نوشت .

معاویه هم در بیعت گرفتن برای یزید، به او اصراری نکرد و امام (ع ) همچنین بود و ماند تا معاویه درگذشت ...


قیام حسینی
یزید پس از معاویه بر تخت حکومت اسلامی تکیه زد و خود را امیرالمؤمنین خواند،و برای این که سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبیت کند، مصمم شد برای نامداران و شخصیتهای اسلامی پیامی بفرستد و آنان را به بیعت با خویش بخواند. به همین منظور، نامه ای به حاکم مدینه نوشت و در آن یادآور شد که برای من از حسین (ع ) بیعت بگیر و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان . حاکم این خبر را به امام حسین (ع ) رسانید و جواب مطالبه نمود. امام حسین (ع ) چنین فرمود:
"انا لله و انا الیه راجعون و علی الاسلام السلام اذا بلیت الامة براع مثل (17) یزید آن گاه که افرادی چون یزید، (شراب خوار و قمارباز و بی ایمان و ناپاک که حتی  ظاهر اسلام را هم مراعات نمی کند) بر مسند حکومت اسلامی بنشیند، باید فاتحه اسلام را خواند. (زیرا این گونه زمامدارها با نیروی اسلام و به نام اسلام ، اسلام را از بین می برند.)
امام حسین (ع ) می دانست اینک که حکومت یزید را به رسمیت نشناخته است ، اگر در مدینه بماند به قتلش می رسانند، لذا به امر پروردگار، شبانه و مخفی از مدینه به سوی مکه حرکت کرد. آمدن آن حضرت به مکه ، همراه با سرباز زدن او از بیعت یزید، در بین مردم مکه و مدینه انتشار یافت ، و این خبر تا به کوفه هم رسید. کوفیان از امام حسین (ع ) که در مکه بسر می برد دعوت کردند تا به سوی آنان آید و زمامدار امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقیل ، پسر عموی خویش را به کوفه فرستاد تا حرکت و واکنش اجتماع کوفی را از نزدیک ببیند و برایش بنویسد. مسلم به کوفه رسید و با استقبال گرم و بی سابقه ای روبرو شد، هزاران نفر به عنوان نایب امام (ع ) با او بیعت کردند، و مسلم هم نامه ای  به امام حسین (ع ) نگاشت و حرکت فوری امام (ع ) را لازم گزارش داد.
هر چند امام حسین (ع ) کوفیان را به خوبی می شناخت ، و بی وفایی  و بی دینی شان را در زمان حکومت پدر و برادر دیده بود و می دانست به گفته ها و بیعتشان با مسلم نمی توان اعتماد کرد، و لیکن برای اتمام حجت و اجرای اوامر پروردگار تصمیم گرفت که به سوی کوفه حرکت کند.
با این حال تا هشتم ذی حجه ، یعنی روزی  که همه مردم مکه عازم رفتن به "منی " بودند و هر کس در راه مکه جا مانده بود با عجله تمام می خواست خود را به مکه (18) برساند، آن حضرت در مکه ماند و در چنین روزی با اهل بیت و یاران خود، از مکه به طرف عراق خارج شد و با این کار هم به وظیفه خویش عمل کرد و هم به مسلمانان جهان فهماند که پسر پیغمبر امت ، یزید را به رسمیت نشناخته و با او بیعت نکرده ، بلکه علیه او قیام کرده است .
یزید که حرکت مسلم را به سوی کوفه دریافته و از بیعت کوفیان با او آگاه شده بود، ابن زیاد را (که از پلیدترین یاران یزید و از کثیفترین طرفداران حکومت بنی امیه بود) به کوفه فرستاد. ابن زیاد از ضعف ایمان و دورویی و ترس مردم کوفه استفاده نمود و با تهدید ارعاب ، آنان را از دور و بر مسلم پراکنده ساخت ، و مسلم به تنهایی با عمال ابن زیاد به نبرد پرداخت ، و پس از جنگی دلاورانه و شگفت ، با شجاعت شهید شد.
(سلام خدا بر او باد). و ابن زیاد جامعه دورو و خیانتکار و بی ایمان کوفه را علیه امام حسین (ع ) برانگیخت ، و کار به جایی رسید که عده ای از همان کسانی که برای امام (ع ) دعوت نامه نوشته بودند، سلاح جنگ پوشیدند و منتظر ماندند تا امام حسین (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند.
امام حسین (ع ) از همان شبی که از مدینه بیرون آمد، و در تمام مدتی که در مکه اقامت گزید، و در طول راه مکه به کربلا، تا هنگام شهادت ، گاهی به اشاره ، گاهی به اعلان می داشت که : "مقصود من از حرکت ، رسوا ساختن حکومت ضد اسلامی یزید و صراحت ، برپاداشتن امر به معروف و نهی از منکر و ایستادگی در برابر ظلم و ستمگری است و جز حمایت قرآن و زنده داشتن دین محمدی هدفی ندارم .
و این مأموریتی بود که خداوند به او واگذار نموده بود، حتی اگر به کشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسیری خانواده اش اتمام پذیرد. رسول گرامی (ص ) و امیرمؤمنان (ع) و حسن بن علی (ع ) پیشوایان پیشین اسلام ، شهادت امام حسین (ع ) را بارها بیان فرموده بودند. حتی در هنگام ولادت امام حسین (ع )، و خود امام حسین (ع ) به (19) رسول گرانمایه اسلام (ص ) شهادتش را تذکر داده بود.
علم امامت می دانست که آخر این سفر به شهادتش می انجامد، ولی او کسی نبود که در برابر دستور آسمانی  و فرمان خدا برای جان خود ارزشی قائل باشد، یا از اسارت خانواده اش واهمه ای  به دل راه دهد. او آن کس بود که بلا را کرامت و شهادت را سعادت می پنداشت . (سلام ابدی خدا بر او باد) .
خبر "شهادت حسین (ع ) در کربلا" به قدری در اجتماع اسلامی مورد گفتگو واقع شده بود که عامه مردم از پایان این سفر مطلع بودند. چون جسته و گریخته ، از رسول الله (ص ) و امیرالمؤمنین (ع ) و امام حسن بن علی (ع ) و دیگر بزرگان صدر اسلام شنیده بودند. بدینسان حرکت امام حسین (ع ) با آن درگیریها و ناراحتیها احتمال کشته شدنش را در اذهان عامه تشدید کرد. بویژه که خود در طول راه می فرمود: "من کان باذلا فینا مهجته (20) و موطنا علی لقاء الله نفسه فلیرحل معنا.
هر کس حاضر است در راه ما از جان خویش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد، همراه ما بیاید. و لذا در بعضی از دوستان این توهم پیش آمد که حضرتش را از این سفر منصرف سازند.
غافل از این که فرزند علی  بن ابی طالب (ع ) امام و جانشین پیامبر، و از دیگران به وظیفه خویش آگاهتر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده دست نخواهد کشید.
باری امام حسین (ع ) با همه این افکار و نظریه ها که اطرافش را گرفته بود به راه خویش ادامه داد، و کوچکترین خللی در تصمیمش راه نیافت .
سرانجام ، رفت ، و شهادت را دریافت . نه خود تنها، بلکه با اصحاب و فرزندان که هر یک ستاره ای درخشان در افق اسلام بودند، رفتند و کشته شدند، و خونهایشان شنهای گرم دشت کربلا را لاله باران کرد تا جامعه مسلمانان بفهمد یزید (باقی مانده بسترهای  گناه آلود خاندان امیه ) جانشین رسول خدا نیست ، و اساسا اسلام از بنی امیه و بنی امیه از اسلام جداست .
راستی هرگز اندیشیده اید اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرین حسین (ع ) به وقوع نمی پیوست و مردم یزید را خلیفه پیغمبر (ص ) می دانستند، و آن گاه اخبار دربار یزید و شهوترانیهای او و عمالش را می شنیدند، چقدر از اسلام متنفر می شدند، زیرا اسلامی که خلیفه پیغمبرش یزید باشد، به راستی نیز تنفرآور است ... و خاندان پاک حضرت امام حسین (ع ) نیز اسیر شدند تا آخرین رسالت این شهادت را به گوش مردم برسانند. و شنیدیم و خواندیم که در شهرها، در بازارها، در مسجدها، در بارگاه متعفن پسر زیاد و دربار نکبت بار یزید، هماره و همه جا دهان گشودند و فریاد زدند، و پرده زیبای  فریب را از چهره زشت و جنایتکار جیره خواران بنی امیه برداشتند و ثابت کردند که یزید سگ باز وشرابخوار است ، هرگز لیاقت خلافت ندارد و این اریکه ای که او بر آن تکیه زده جایگاه او نیست . سخنانشان رسالت شهادت حسینی را تکمیل کرد، طوفانی  در جانها برانگیختند، چنان که نام یزید تا همیشه مترادف با هر پستی و رذالت و دناءت گردید و همه آرزوهای طلایی و شیطانیش چون نقش بر آب گشت . نگرشی  ژرف می خواهد تا بتوان بر همه ابعاد این شهادت عظیم و پرنتیجه دست یافت .

از همان اوان شهادتش تا کنون ، دوستان و شیعیانش ، و همه آنان که به شرافت و عظمت انسان ارج می گذارند، همه ساله سالروز به خون غلتیدنش را، سالروز قیام و شهادتش را با سیاه پوشی  و عزاداری محترم می شمارند، و خلوص خویش را با گریه بر مصایب آن بزرگوار ابراز می دارند. پیشوایان مآل اندیش و معصوم ما، هماره به واقعه کربلا و به زنده داشتن آن عنایتی خاص داشتند.

غیر از این که خود به زیارت مرقدش می شتافتند و عزایش را بر پا می داشتند، در فضیلت عزاداری و محزون بودن برای آن بزرگوار، گفتارهای متعددی ایراد فرموده اند. ابوعماره گوید: "روزی به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع ) رسیدم ، فرمود اشعاری در سوگواری حسین برای ما بخوان . وقتی شروع به خواندن نمودم صدای گریه حضرت برخاست ، من می خواندم و آن عزیز می گریست ، چندان که صدای گریه از خانه برخاست .
بعد از آن که اشعار را تمام کردم ، امام (ع ) در فضلیت و ثواب مرثیه و گریاندن مردم بر امام (21) حسین (ع ) مطالبی بیان فرمود و نیز از آن جناب است که فرمود: "گریستن و بی تابی کردن در هیچ مصیبتی شایسته (22) نیست مگر در مصیبت حسین بن علی ، که ثواب و جزایی گرانمایه دارد.
باقرالعلوم ، امام پنجم (ع ) به محمد بن مسلم که یکی از اصحاب بزرگ او است فرمود: "به شیعیان ما بگویید که به زیارت مرقد حسین بروند، زیرا بر هر شخص باایمانی که (23) به امامت ما معترف است ، زیارت قبر اباعبدالله لازم می باشد.
امام صادق (ع ) می فرماید: "ان زیارة الحسین علیه السلام افضل ما یکون من الاعمال . (24) همانا زیارت حسین (ع ) از هر عمل پسندیده ای ارزش و فضیلتش بیشتر است .
زیرا که این زیارت در حقیقت مدرسه بزرگ و عظیم است که به جهانیان درس ایمان و عمل صالح می دهد و گویی  روح را به سوی ملکوت خوبیها و پاکدامنیها و فداکاریها پرواز می دهد. هر چند عزاداری و گریه بر مصایب حسین بن علی (ع )، و مشرف شدن به زیارت قبرش و بازنمایاندن تاریخ پرشکوه و حماسه ساز کربلایش ارزش و معیاری والا دارد، لکن باید دانست که نباید تنها به این زیارتها و گریه ها و غم گساریدن اکتفا کرد، بلکه همه این تظاهرات ، فلسفه دین داری ، فداکاری و حمایت از قوانین آسمانی را به ما گوشزد می نماید، و هدف هم جز این نیست ، و نیاز بزرگ ما از درگاه حسینی آموختن انسانیت و خالی بودن دل از هر چه غیر از خداست می باشد، و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضیه بپردازیم ، هدف مقدس حسینی به فراموشی می گراید.



اخلاق و رفتار امام حسین (ع )
با نگاهی  اجمالی به 56سال زندگی سراسر خداخواهی و خداجویی  حسین (ع )، درمی یابیم که هماره وقت او به پاکدامنی  و بندگی و نشر رسالت احمدی و مفاهیم عمیقی والاتر از درک و دید ما گذشته است . اکنون مروری  کوتاه به زوایای زندگانی آن عزیز، که پیش روی ما است :
جنابش به نماز و نیایش با پروردگار و خواندن قرآن و دعا و استغفار علاقه بسیاری  و حتی در آخرین شب (25) داشت . گاهی در شبانه روز صدها رکعت نماز می گزاشت .
زندگی دست از نیاز و دعا برنداشت ، و خوانده ایم که از دشمنان مهلت خواست تا بتواند با خدای خویش به خلوت بنشیند. و فرمود: "خدا می داند که من نماز و تلاوت (26) قرآن و دعای زیاد و استغفار را دوست دارم  (27) حضرتش بارها پیاده به خانه کعبه شتافت و مراسم حج را برگزار کرد.
ابن اثیر در کتاب "اسد الغابة " می نویسد: "کان الحسین رضی الله عنه فاضلا کثیر الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال (28) الخیر جمیعها. حسین (ع ) بسیار روزه می گرفت و نماز می گزارد و به حج می رفت و صدقه می داد و همه کارهای پسندیده را انجام می داد.
شخصیت حسین بن علی  (ع ) آنچنان بلند و دور از دسترس و پرشکوه بود که وقتی با برادرش امام مجتبی (ع ) پیاده به کعبه می رفتند، همه بزرگان و شخصیتهای اسلامی به (29) احترامشان از مرکب پیاده شده ، همراه آنان راه می پیمودند.
احترامی که جامعه برای  حسین (ع ) قائل بود، بدان جهت بود که او با مردم زندگی  می کرد - از مردم و معاشرتشان کناره نمی جست - با جان جامعه هماهنگ بود، چونان دیگران از مواهب و مصائب یک اجتماع برخوردار بود، و بالاتر از همه ایمان بی تزلزل او به خداوند، او را غم خوار و یاور مردم ساخته بود.
و گرنه ، او نه کاخهای مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ، و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمی بستند، و حرم رسول الله (ص ) را برای او خلوت نمی کردند... این روایت یک نمونه از اخلاق اجتماعی اوست ، بخوانیم :
روزی از محلی عبور می فرمود، عده ای از فقرا بر عباهای پهن شده شان نشسته بودند و نان پاره های خشکی  می خوردند، امام حسین (ع ) می گذشت که تعارفش کردند و او هم پذیرفت ، نشست و تناول فرمود و آن گاه بیان داشت : "ان الله لا یحب المتکبرین "، خداوند متکبران را دوست نمی دارد. (30)

پس فرمود: "من دعوت شما را اجابت کردم ، شما هم دعوت مرا اجابت کنید.

آنها هم دعوت آن حضرت را پذیرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند. حضرت دستور داد و بدین ترتیب پذیرایی گرمی  (31) هر چه در خانه موجود است به ضیافتشان بیاورند، از آنان به عمل آمد، و نیز درس تواضع و انسان دوستی را با عمل خویش به جامعه آموخت .
شعیب بن عبدالرحمن خزاعی  می گوید: "چون حسین بن علی (ع ) به شهادت رسید، بر پشت مبارکش آثار پینه مشاهده کردند، علتش را از امام زین العابدین (ع ) پرسیدند، فرمود این پینه ها اثر کیسه های  غذایی است که پدرم شبها به دوش می کشید و به خانه (32) زنهای  شوهرمرده و کودکان یتیم و فقرا می رسانید.
شدت علاقه امام حسین (ع ) را به دفاع از مظلوم و حمایت از ستم دیدگان می توان در داستان "ارینب وهمسرش عبدالله بن سلام " دریافت ، که اجمال و فشرده اش را در این جا متذکر می شویم : یزید به زمان ولایت عهدی ، با این که همه نوع وسایل شهوترانی و کام جویی و کامروایی از قبیل پول ، مقام ، کنیزان رقاصه و... در اختیار داشت ، چشم ناپاک و هرزه اش را به بانوی شوهردار عفیفی دوخته بود.
پدرش معاویه به جای این که در برابر این رفتار زشت و ننگین عکس العمل کوبنده ای  نشان دهد، با حیله گری  و دروغ پردازی و فریبکاری ، مقدماتی فراهم ساخت تا زن پاکدامن مسلمان را از خانه شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده پسرش یزید بکشاند. حسین بن علی (ع ) از قضیه باخبر شد، در برابر این تصمیم زشت ایستاد و نقشه شوم معاویه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از یکی از قوانین اسلام ، زن را به شوهرش عبدالله بن سلام بازگرداند و دست تعدی و تجاوز یزید را از خانواده مسلمان و پاکیزه ای قطع نمود و با این کار همت و غیرت الهی اش را نمایان و علاقه مندی خود را به حفظ نوامیس جامعه مسلمانان ابراز داشت ، و این رفتار داستانی شد که در مفاخر آل علی (ع ) و دناءت و ستمگری بنی امیه ، برای همیشه در تاریخ به یادگار (33) ماند.

علائلی در کتاب "سمو المعنی " می نویسد:

"ما در تاریخ انسان به مردان بزرگی برخورد می کنیم که هر کدام در جبهه و جهتی  عظمت و بزرگی خویش را جهان گیر ساخته اند، یکی در شجاعت ، دیگری در زهد، آن دیگری در سخاوت ، و... اما شکوه و بزرگی امام حسین (ع ) حجم عظیمی است که ابعاد بی نهایتش هر یک مشخص کننده یک عظمت فراز تاریخ است ، گویا او جامع همه (34) والاییها و فرازمندیها است .
 آری ، مردی که وارث بی کرانگی  نبوت محمدی است ، مردی که وارث عظمت عدل و مروت پدری چون حضرت علی  (ع ) است و وارث جلال و درخشندگی فضیلت مادری چون حضرت فاطمه (س ) است ، چگونه نمونه برتر و والای عظمت انسان و نشانه آشکار فضیلتهای خدایی نباشد. درود ما بر او باد که باید او را سمبل اعمال و کردارمان قرار دهیم .
امام حسین (ع ) و حکایت زیستن و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد کردارش نه تنها نمونه یک بزرگ مرد تاریخ را برای ما مجسم می سازد، بلکه او با همه خویشتن ، آیینه تمام نمای فضیلتها، بزرگ منشیها، فداکاریها، جان بازیها، خداخواهیها وخداجوییها می باشد، او به تنهایی  می تواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشریت را ضامن گردد. بودن و رفتنش ، معنویت و فضیلتهای انسان را ارجمند نمود.



موضوع مطلب :
سه شنبه 92 خرداد 21 :: 4:28 عصر :: نویسنده : مائده احسانی نیا

 کلید نماد حیات و جاودانگی می باشد که هم اکنون در فرقه ای به نام «فمنیسم» از جمله فرقه های فراماسونری استفاده می شود. آنان زن را نماد حیات و جاودانگی می دانند به همین دلیل از این نماد استفاده می کنند. در شیطان پرستی Ankh نماد و سمبل شهوت و سکس می باشد. اینکه حسن روحانی دانسته یا ندانسته بجای روی آوری به نمادهای ملی و اسلامی به نماد فراماسونرها و شیطان پرستان روی آورده است، خود جای تامل و دقت بیشتری دارد و شاید این امر بی ارتباط با ...
 تنور تبلیغات انتخاباتی گرم است و در این میان برخی کاندیداها ریاست جمهوری برای معرفی خود، دست به کارهای عجیبی می زنند.
محسن رضایی که در مناظره انتخاباتی با از جیب بیرون آوردن هزار تومانی و اجرای یک نمایش کوتاه سعی کرد تا خود را فردی متفاوت از دیگران نشان دهد، در نهایت آن هزار تومانی نه تنها ریالی برای وی در جلب نظر بینندگان و سایر کاندیداها کاساز نبود بلکه واکنش های منفی زیادی را بدنبال داشته که از همان برنامه آغاز گردید و سطح افکار عمومی کشیده شد.
در شرایط فعلی، رضایی تمام شور برخی مراسمات انتخاباتی خود را مدیون عملیات روانی تیم تبلیغاتی و رسانه ای خود  می باشد که توانستند با بهانه قرار دادن مطلب یکی از سایت های خبری، احساسات عشایر را تحریک کنند و آنها را به مراسمات انتخاباتی شان بکشانند اما به نظر می آید که شیرینی این حربه انتخاباتی رضایی نیز همچون نمایش هزار تومانی، تنها مدت زمان کوتاهی دوام داشته باشد و عموم عشایر بصیر و غیور کشورمان متوجه بسیاری از واقعیت های موجود بشوند.
البته قبل از رضایی این حسن روحانی بود که با نمایش کلید سعی در متفاوت جلوه دادن خود کرد. وی در انتهای نخستین برنامه انتخاباتی اش در تلویزیون که از شبکه دوم سیما بخش می شد، در حالی که یک کلید را در دست خود بالا گرفته بود و رو به دوربین نشان می داد گفت: «من می خواهم بگویم همه چیز با تدبیر و امید و با کلید تدبیر حل خواهد شد. شما بدانید (با این کلید) مساله هسته ای و تحریم ها هم حل خواهد شدو رونق اقصادی هم ایجاد خواهد شد.»
گفته می‌شود این حرکت روحانی بیانگر انتخاب کلید به عنوان نماد انتخاباتی وی می باشد و با بهره بردن از این نماد او قصد دارد دولت احتمالی خود را به عنوان کلید حل مشکلات پیش روی کشور نشان دهد.

پیش از این و پس از  ثبت نام اکبر هاشمی رفسنجانی گروهی از حامیان او در شبکه های مجازی با انتخاب کلید به عنوان نماد انتخاباتی هاشمی، سعی داشتند او را به عنوان کلید حل مشکلات کشور مطرح کنند.
کلید نماد چه کسانی است؟
در بسیاری از فیلم های هالیوودی و فرقه های انحرافی از نماد کلید آنخ (Ankh) استفاده می شود. فراماسون ها برای اینکه تفکر دینداران جهان را به ابتذال بکشانند شیطان پرستی را ابداع کرده و به شدت به تبلیغ و گسترش آن می پردازند.
اهرام ثلاثه مصر از جمله افتخارات فراماسون هاست. به همین دلیل است که نمادهای مصر باستان در این فرقه به وفور یافت می شود.
نمادی که در شکل بالا ملاحظه می کنید کلید (آنخ) می باشد که در زمان مصر باستان در دست کاهنان معابد بوده است. کلید نماد حیات و جاودانگی می باشد که هم اکنون در فرقه ای به نام «فمنیسم» از جمله فرقه های فراماسونری استفاده می شود. آنان زن را نماد حیات و جاودانگی می دانند به همین دلیل از این نماد استفاده می کنند. در شیطان پرستی Ankh نماد و سمبل شهوت و سکس می باشد.
اینکه حسن روحانی دانسته یا ندانسته بجای روی آوری به نمادهای ملی و اسلامی به نماد فراماسونرها و شیطان پرستان روی آورده است، خود جای تامل و دقت بیشتری دارد و شاید این امر بی ارتباط با برخی گزارشات مبنی بر نزدیکی بعضی از جریانات فتنه گر و منحرف داخلی کشور با جریانات شوم خارجی نباشد.
طبق بررسی های انجام شده نمادهای گروه شیطان پرستی و همچنین تفکرات آنان از فرقه ای گسترده تر و طیفی خاص سرچشمه می گیرد به نام فراماسون (free masion). حال برای اینکه راجع به فراماسونها بررسی هایی را انجام دهیم باید به دل تاریخ برگردیم .
از زمان حضرت نوح (ع) هر پیامبری که به رسالت مبعوث شد مردم قوم خود را از فتنه دجّال ترساند.
دجّال یکی از علائم حتمی? آخرالزمان و قبل از ظهور حضرت صاحب الزمان(عج) است ، که در روایات و تفاسیر توضیحاتی پیرامون آن داده شده است.
دجّال طبق روایات مردی است که یک چشم دارد - وسط پیشانی – که مثل نور میدرخشد ، همه را به خود دعوت می کند، میگوید منم خدای شما ، از آسمان باران نازل می کند ، از زمین گیاه می رویاند ، الاغی دارد که هر گام آن کیلومترهاست ، دریاها را می پیماید ، از آسمان عبور می کند ، از هر موی این الاغ نواهایی بیرون می آید و توصیفاتی از این قبیل . گفته شده که دجّال از زمان حضرت نوح بوده است بر خلاف سایر علائم آخرالزمان مثل خروج سفیانی ، سید یمانی ، سید خراسانی ، سید حسنی و ... که آخرالزمان به وجود می آیند.
روایتی از پیامبر اکرم (ص) نقل شده که روزی حضرت با اصحاب از مکانی عبور میکردند مردی را به اصحاب نشان دادند به نام صاعد بن صید و فرمودند که این دجّال است اما آن دجّالی که آخرالزمان می آید این مرد نیست.
با این توصیفات مسلماً دجّال نمی تواند یک فرد باشد احتمالاً یک جریان باشد ، یک تفکر، که آن همین تفکر فرامسونری است.
فراماسون(free masion) به چه معناست؟
ماسون (masion) در لغت به معنای بنّا است و فری(free) به معنای آزاد و فراماسون یعنی بنّای آزاد.
فراماسون به کسانی گفته می شد که معماری خلقت و معماری تفکر را (از دیدگاه خود) می دانستند. البته لازم به ذکر است که بنّاهای توانمندی بودند.
به عنوان نمونه اهرام ثلاث? مصر (که از عجائب هفتگانه به شمار می رود) ساخت? دست فراماسون هاست.
فراماسون ها فعالیت های خود را در سطح اروپا ادامه دادند تا زمانی که «کریستف کلمپ» امریکا را کشف کرد . در این زمان فراماسون ها به این قاره کوچ کردند و سنگ بنای امریکا را آن گونه که خود می خواستند ساختند . لذا نیویورک ساختار هندسی ماسونی دارد و بسیاری از نمادهای فراماسون ها در این شهر که پایتخت اقتصادی ایالات متحده امریکا است وجود دارد.
 فراماسون ها برای اینکه تفکر دینداران جهان را به ابتذال بکشانند شیطان پرستی را ابداع کرده و به شدت به تبلیغ و گسترش آن می پردازند. کلید یکی از نمادهای اصلی فرقه ای به نام «فمنیسم» از جمله فرقه های فراماسونری می باشد.
اگرچه حس روحانی و نزدیکانش در اقدامی پیش دستانه برای مصون ماندن از انتقادات احتمالی گفته اند؛ " کلید در واقع بیانگر این است که مشکلات کشور اگر به یک قفل شبیه باشد، این امید وجود دارد که با تدبیر، کلید گشایش قفل در انتخابات را پیدا کنیم و این کلید را به دست فرد اصلح بدهیم تا مشکلات کشور را از بین ببرد. " اما باتوجه به نفوذ گسترده سالهای اخیر فراماسونرها در بسیاری از کشورهای دنیا، نمی توان از این موضوع براحتی گذشت و نسبت به ارتباط برخی جریانات منحرف داخلی و نمادهای انتخابی آنان با جریانات بین المللی بی توجه بود.




موضوع مطلب :
یکشنبه 92 خرداد 19 :: 4:13 عصر :: نویسنده : مائده احسانی نیا

داستان حضرت نوح از قدیمترین داستانهای پیامبران و امتهای گذشته است. قوم نوح به پرستش خدایان ساختگی روی آورده بودند و حضرت نوح بارها و بارها سعی در آگاه نمودن آنان کرده بود ولی هر بار او را تکذیب می نمودند و به بهانه های  مختلف که اوبشری همچون دیگر انسانهاست از وی نافرمانی می کردند. حضرت نوح با دعوت ایشان به اندیشیدن در مورد هفت آسمان، پرتو افشانی خورشید و نور ماه و نیز یادآوری نعمتهای زمین از آنها می خواست که به خدای واحد ایمان آورند اما، آنان هر بار بیش از پیش خداوند را منکر شده و او را دروغگو انگاشتند و می گفتند:

32 هود:

قالوا یـنوح قد جـدلتنا فاکثرت جد‌لنا فاتنا بما تعدنا ان کنت من الصـدقین

گفتند: ای نوح براستی با ما مجادله کردی و چه مجادله دور و درازی هم با ما کردی و اگر راست میگوئی هر چه به ما وعده می دهی (هم اکنون بر سر ما) بیاور.

داستان حضرت نوح از قدیمترین داستانهای پیامبران و امتهای گذشته است. قوم نوح به پرستش خدایان ساختگی روی آورده بودند و حضرت نوح بارها و بارها سعی در آگاه نمودن آنان کرده بود ولی هر بار او را تکذیب می نمودند و به بهانه های  مختلف که اوبشری همچون دیگر انسانهاست از وی نافرمانی می کردند. حضرت نوح با دعوت ایشان به اندیشیدن در مورد هفت آسمان، پرتو افشانی خورشید و نور ماه و نیز یادآوری نعمتهای زمین از آنها می خواست که به خدای واحد ایمان آورند اما، آنان هر بار بیش از پیش خداوند را منکر شده و او را دروغگو انگاشتند و می گفتند:

32 هود:

قالوا یـنوح قد جـدلتنا فاکثرت جد‌لنا فاتنا بما تعدنا ان کنت من الصـدقین

گفتند: ای نوح براستی با ما مجادله کردی و چه مجادله دور و درازی هم با ما کردی و اگر راست میگوئی هر چه به ما وعده می دهی (هم اکنون بر سر ما) بیاور.

آنگاه به نوح وحی شد که از قوم تو جز کسانی که تاکنون ایمان آورده اند ایمان نخواهند آورد و از آنچه کرده اند اندوهگین مباش.

هود :37

و اصنع الفلک باعیننا و وحینا و لا تخـطبنی فی الذین ظلموا انهم مغرقون

و کشتی را زیر نظر ما و وحی ما بسازو درباره کسانی که ستم ورزیده اند سخن مگو،که ایشان غرق شدنی اند.

آنگاه نوح(ع) به دستور خداوند کشتی ساخت و فرمان خداوند نیز سر رسید و آب از چشمه ها فوران کرد و باران عظیمی باریدن گرفت و سیلاب و طوفان شدیدی در گرفت.

سپس به فرمان خداوند مومنان به کشتی سوار شده و از هر جفت جانوری نیز دو تا بر کشتی وارد نمود.

هر لحظه بر میزان آبهای نازله و چشمه ها افزوده میشد و کافرین که پسر نوح نیز همراه ایشان بود به خیال فرار از طغیان آب به کوهها پناه بردند، اما همه آنان به فرمان خداوند در میان آب های خروشان غرق شدند.

44 هود:

و قیل یـارض ابلعی ماءک و یـسماء اقلعی و غیض الماء و قضی الامر و استوت علی الجودی و قیل بعدا للقوم الظـلمین

و گفته شد که ای زمین آبت را فرو ببر، و ای آسمان (بارانت را) فرو بند، و آب فروکش کرد و کار به سر انجام رسید و (کشتی) بر (کوه) جودی نشست.

آنگاه به فرمان خداوند باران قطع شد و کشتی به سلامت بر جودی قرار گرفت و بدین ترتیب گناهکاران و کافرین به مجازات عمل خویش رسیدند.

خداوند در قرآن کریم داستان حضرت نوح(ع) را از اخبار غیبی برشمرده که نه پیامبر و نه قوم او از آن اطلاعی نداشته اند.

49 هود:

تلک من انباء الغیب نوحیها الیک ما کنت تعلمها انت و لا قومک من قبل هـذا فاصبر ان العـقبة للمتقین

این از اخبار غیبی است که بر تو وحی می کنیم، نه تو و نه قومت پیش از این آنها را نمی دانستید ، پس شکیبائی پیشه کن که نیک سرانجامی از آن پرهیزگاران است.

 

داستان حضرت نوح در قرآن کریم در آیات ذیل بیان شده است:

اعراف(59-64) ، یونس(71-73) ، هود(25-49) ، مومنون(23-31) ، شعرا(106-121) ، عنکبوت(14-15) ، صافات(75-82) ، حاقه(11-12) ، نوح(1-




موضوع مطلب :
یکشنبه 92 خرداد 19 :: 4:12 عصر :: نویسنده : مائده احسانی نیا

ز بهشت‌ که‌ بیرون‌ آمد،  دارایی‌اش‌ فقط‌ یک‌ سیب‌ بود. سیبی‌ که‌ به‌ وسوسه‌ آن‌ را چیده‌ بود.و مکافات‌  این‌ وسوسه‌ هبوط‌ بود.فرشته‌ها گفتند: تو بی‌ بهشت‌ می‌میری. زمین‌ جای‌ تو نیست. زمین‌ همه‌ ظلم‌ است‌ و فساد. و انسان‌ گفت: اما من‌ به‌ خودم‌ ظلم‌  کرده‌ام...
زمین‌ تاوان‌ ظلم‌ من‌ است. اگر خدا چنین‌ می‌خواهد، پس‌ زمین‌ از بهشت‌ بهتر است.خدا گفت: برو و بدان‌ جاده‌ای‌ که‌ تو را دوباره‌ به‌ بهشت‌ می‌رساند، از زمین‌ می‌گذرد، از زمینی‌ آکنده‌ از شر و خیر، از حق‌ و از باطل، از خطا و از صواب؛ و اگر خیر و حق‌ و صواب‌ پیروز شد، تو بازخواهی‌ گشت......... وگرنه..........!!!
و فرشته‌ها هم‌ گریستند.اما انسان‌ نرفت. انسان‌ نمی‌توانست‌ برود……انسان‌ بر درگاه‌ بهشت‌ وامانده‌ بود. می‌ترسید و مردد بود. و آن‌ وقت‌ خدا چیزی‌ به‌ انسان‌ داد. چیزی‌ که‌ هستی‌ را مبهوت‌ کرد و کائنات‌ را به‌ غبطه‌ واداشت.انسان‌ دست‌هایش‌ را گشود و خدا به‌ او «اختیار» داد.خدا گفت: حال‌ انتخاب‌ کن. زیرا که‌ تو برای‌ انتخاب‌ کردن‌ آفریده‌ شدی. برو و بهترین‌ را برگزین‌ که‌ بهشت‌ پاداش‌ به‌ گزیدن‌ توست.عقل‌ و دل‌ و هزاران‌ پیامبر نیز با تو خواهد آمد تا تو بهترین‌ را برگزینی.و آنگاه‌ انسان‌ زمین‌ را انتخاب‌ کرد. رنج‌ و نبرد و صبوری‌ را.و این‌ آغاز انسان‌ بود.




موضوع مطلب :
یکشنبه 92 خرداد 19 :: 4:5 عصر :: نویسنده : مائده احسانی نیا

عبدالباسط که یکی از برجسته ترین قاریان مصری بود در جمع های بسیاری با تلاوت زیبای قرآن افرادی را که اصلا معنای قرآن را نمی دانستند مسلمان کرد خاطرات را از زبان خودش بخوانید: « من به 14 ایالت از ایالات آمریکا که در آنها مراکز مسلمین وجود داشت سفر کرده ام که تعداد زیادی از مسلمین در این مراکز هستند. از تفضل خدا، در همه کشورها موفق بودم . در لوس آنجلس 6 نفر پس از شنیدن تلاوت قرآن کریم اسلام آوردند؛ در اوگاندا 92 نفر. در آنجا دو مجلس داشتم: در یکی 72 نفر از آنها و بقیه در مجلس دوم اسلام آوردند. حتی یک خانم گوینده تلویزیون همراه من بود که در آخرین روز خواست دستم را ببوسد و من متأثر شدم ولی نپذیرفتم . او تقاضا کرد به حج برود. به اوگاندائی ها گفتم اگر اجازه بدهید، بگذارید این خانم امسال به مسافرت حج برود. پس از آن، خواست که نامش را تغییر دهد، من نام" آمنه" را برایش انتخاب کردم. در این سفرها، نه تنها در کشورهای اسلامی و عربی مسلمین نسبت به مسائل قرائت قرآن کریم توجه نشان می دادند؛ بلکه حتی بیگانگان از شنیدن قرآن لذت می بردند و گاه اسلام می آورند»  ... تمام موفقیتی که نصیب من شده به حرمت آیه به آیه های قرآن مجید است که صدای مرا در نظر مردم دلنشین کرده و در اصل این نفوذ کلام الهی است که باعث روی آوردن مردم غیر مسلمان به سوی اسلام شده است. 




موضوع مطلب :
یکشنبه 92 خرداد 19 :: 4:3 عصر :: نویسنده : مائده احسانی نیا

 پژوهشگر هلندی غیرمسلمان چندی پیش تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و به این نتیجه رسیده بود که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و نیز صدای این لفظ، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند.این پژوهشگر غیرمسلمان هلند طی گفتگویی در این باره گفت: پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن می‌خوانند و یا کلمه "الله" را می شنوند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و حتی شنیدن آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می‌دهد.وی در ادامه افزود: بسیاری از این مسلمان که روی آنان تحقیق می‌کردم از بیماری‌های مختلف روحی و روانی رنج می‌بردند. من حتی در تحقیقاتم از افراد غیرمسلمان نیز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر «الله» کردم و نتیجه باز هم همان بود. خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم، زیرا تأثیر آن بر روی افراد افسرده، ناامید و نگران، تأثیری چشمگیر و عجیب بود.این پژوهشگر هلندی همچنین گفت: از نظر پزشکی برایم ثابت شد که حرف الف که کلمه «الله» با آن شروع می‌شود، از بخش بالایی سینه انسان خارج شده و باعث تنظیم تنفس می‌شود، به ویژه اگر تکرار شود و این تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی می‌دهد. حرف لام که حرف دوم «الله» است نیز باعث برخورد سطح زبان با سطح فوقانی دهان می‌شود. تکرار شدن این حرکت که در کلمه «الله» تشدید دارد نیز در تنظیم و ترتیب تنفس تأثیرگذار است. اما حرف هاء حرکتی به ریه می‌دهد و بر دستگاه تنفسی و در نتیجه قلب تأثیر بسیار خوبی دارد و موجب تنظیم ضربان قلب می‌شود.به راستی که قرآن کریم در آیه‌ای کریمه می‌فرماید: «الذین آمنوا وتطمئن قلوبهم بذکر الله ألا بذکر الله تطمئن القلوب».این خبر آرامش بخش را برای دوستانی که یاد خدا برایشان آرامش بخش است ارسال کنید




موضوع مطلب :
یکشنبه 92 خرداد 19 :: 3:58 عصر :: نویسنده : مائده احسانی نیا

زیبایی چیزی است که درک میشود اما نمی‌توان آن را تعریف کرد. مفهومی است نسبی نه مطلق. زیبایی هایی که در قرآن وروایات به آنها اشارهشده به سه قسمت عمده تقسیم می شوند.‏1 ـ زیبایی محسوس . باقوای ظاهری درک می‌شود. ‏
‏2 ـ زیبایی غیرمحسوس : با قوة خیال انسان درک می‌شود.
‏3 ـ زیبایی معقول : با قوه عقل انسان درک می‌گردد. ‏
‏ ‏زیبایی های مادی 

1-زیبایى انسانها 2 -زیبایى آسمان3-زیبایى جانداران4- بهزیبایى طبیعت5- زیبایى رنگها6- مصنوعات هنرى و زیباى بشر
زیباییجانداران 

در اندیشهزیباشناسى قرآن حیوانات یکى از مظاهرزیبایى در خلقت هستند که به زیبایى آنها اشاره شده است : براى شما درآن جانداران منظره اى زیبا قراردادیم ، هنگامى که شامگاهان آنها را به جایگاه هاى خود برمی گردانید و صبحگاهان به چرا مىبرید. 

زیبایی آسمان
فیلسوف معروف کانت می‌گوید: « از تماشای دو منظره هرگز سیر نخواهیمگشت: آسمان لاجوردین ‏پرستاره که تجسمی از بیکرانگی دارد و وجدان آدمی کهشگفتی‌هایش قابل توصیف نیست.» ‏
آری این واقعیتی است که در قرآن کریم به وضوح وبارها تکرار شده است . قرآن اسمان را یکی از مظاهر ‏زیبایی می‌داند که با ستارگانزینت داده شده است . آیاتی که بدین نکته اشاره می‌کنند عبارتند از : ‏
ـ « انازینا السماء الدنیا بزینه الکواکب
ما آسمان دنیا را با زینت ستارگانآراستیم. ‏
ـ « و زینا السماء الدنیا مصابیح‏» ‏
و پایین ترین آسمان رابا چراغهایی بیاراستیم. ‏
ـ « و لقد زینا السماء الدنیا مصابیح
وآسمان دنیا را به چراغها آراستیم. ‏
ـ « و لقد جعلنا فی السماء بروجاً و زیناهاللناظرین» ‏
و ما در آسمان برجهایی قرار دادیم و آن را برای بینندگانبیاراستیم. ‏
ـ « أفلم ینظروا الی السماء فوقهم کیف بنیناها و زیناها و مالها منفروج و الارض مددناها و ألقینا فیها ‏رواسی و أنشنا فیها من کل زوج بهیج
مگر آسمان را برفراز سرشان نمی‌نگرید که چگونه نمایش نهاده‌ایم و آن راآراسته‌ایم بی آنکه مشکانی در ‏آن باشد و زمین را بگستردیم و کوههای بلند در آنبیفکندیم و گیاهان گونه‌گون با طراوت در آن برویاندیم . ‏
منظره زیبای آسمان درشبهای تاریک و پرستاره، چنان منظره زیبایی در نظر انسان مجسم می‌سازد که او ‏رامسحور و مفتون خوش می‌کند. گویا با زبان بی زبانی با ما سخن می‌گویند و رازهایآفرینش را بازگو ‏می‌کنند. گویی شاعرند و زیباترین غزلهای عشقی و عرفانی را پی درپی می‌سرایند. این مناظر آنقدر ‏زیباست که نه تنها چشم از دیدن آن خسته نمی‌شود کهخستگی را نیز از تمام وجود انسان بیرون ‏می‌کند! ‏
منظور آیات از زینت دادنآسمان این است که ستارگان درخشان با ان جمال بدیع که دارند در آسمان ‏افریدیم . پسخود این ساختمان، این بنای بدیع با آن جمال خیره کننده‌اش صادق‌ترین شاهد بر قدرتحق ‏می‌باشد
ابهت و جمالی که ستارگان زیبا درآسمان به وجود می‌آورندعقلها را حیران می‌سازد. آنها نمونه‌هایی از ‏عظمت و قدرت لایزال الهی‌اند کهبهترین مجرای شناخت او هستند

  زیباییطبیعت

زیبایى هاى طبیعت یکى دیگر از مصادیق زیبایى درمنطق زیبانگرى قرآن است که به مناظر زیبا و دلنوازآن اشاره کرده است : براى شمااز آسمان آبى فرستادیم و به وسیله آن باغ هاى زیبا و سرورانگیز و بهجتآوررویاندیم از هر جفتى نباتات و درختان بهجت انگیز و سرورانگیز زیبایىآراستیم.

زیبایی رنگها در قرآن

زیباآفرینى رنگها یکى دیگر از نمودهاىزیبایى در فرهنگ زیباشناسى قرآن است.
زیبایى رنگها چه به صورتفرد و چه به صورت ترکیب مورد توجه است : آیا ندیدى که خداوند از آسمان آب رافرستاد، پس بیرون آوردیم از آن میوه هایى با رنگهاى مختلف و زیبا و از کوهها نیزجاده هاى آفریده شده ، سفید و سرخ و رنگهاى مختلف و گاه به رنگ کاملا سیاه این نقاشچیره دست با یک قلم و یک مرکب (آب) انواع نقشها را ابداع کرده که بینندگان را مجذوبو شیفته خود مى کند. در مورد رنگ زرد مى فرماید: گفتند بخواه از پروردگارت تا بیانکند رنگ آن گاو را؟ گفت آن گاوى است زرد خالص که رنگش مسرور مى سازد بینندگان رابه رنگ شتران زرد. رنگ زرد  نشاط آور است و چشمگیر و رنگ سبز آرامش ترین رنگها وعلامت زندگى ، رویش ، صلح و جاودانى است.
در قرآن توجه بیشترى بهرنگ سبز شده و آن را از زیبایى ها و رنگهاى لباس بهشتیان معرفى مى کند: «جامه هاىسبز را دیباى نازک» «بر اندام بهشتیان لباسهایى از حریر نازک سبز رنگ و از دیباىضخیم» ، از رنگ سبز به عنوان یک رنگ زیبا و دلنشین ، زیاد سخن به میان آمده و حتىتکیه گاه هاى بهشتیان را با رنگ سبز معرفى کرده است : «بر بالشهاى سبز و بساط قیمتىزیبا تکیه مى کنند.» در روایات ، بر استفاده از رنگ سیاه براى رنگ کردن موها بهمنظور جوان و زیبا نشان دادن انسان تکیه شده است     

نگاه قرآن به مصنوعات هنرى وزیباى بشر:
در قرآن مىفرماید ما امکانات را در اختیار قرار دادیم تا شما مصنوعات زیبا را استخراج کنید: «خداوند براى شما دریا را تسخیر کرد تا از آن گوشتى تازه بخورید و لباسها وپوشانیدنى هاى زیبا تهیه کنید». درخصوص صورتهاى ساخته شده در زمان حضرت سلیمان مى فرماید: «(اجنه) براى او سلیمان ع»آنچه از محراب ها، تمثال ها و کاسه هایىمانند حوض و دیگهاى بزرگ و ثابت مى خواست مى ساختند». منظور از محاریب به گفتهعلامه طبرسى : جایگاه هاى عبادت بوده است و گفته شده است که قصرها و مساجدى بوده کهمردم در آنها عبادت مى کردند. ابن عباس مى گوید: اجنه براى حضرت سلیمان (ع) صورتهاىپیامبران و پارسایان را در مساجد تصویر کردند تا مردم به آنها نگاه کنند و به عبادتخداوند تشویق شوند. پس مى توان گفت این آیه تاییدى بر آثار هنرى ساخت دست بشر استکه در جهت تشویق و رسیدن به جمال مطلق الهى باشد. «شما در زمین قصرها مى سازید.» «واز آن فلزاتى که در آتش براى زینت آلات یا کالا ، ذوب مى کنید.» در این آیات بهآثار هنرى زیباى بشرى از قبیل قصرها و زیورآلات و نقاشى ها و صورتها اشاره شده است 

زیبایی های معنوی

1- صبر و استقامت2- زیبایى عقل3- زیبایى علم4- نیتزیبا5- عفو و اغماض زیبا
زیبایی صبر درقرآن 

قرآن در سوره یوسف مى فرماید: (   فصبرجمیل ) شکیبایى نما، شکیبایى زیبا. چه بزرگ و زیباست آن روح کهدر برابر حوادث و انگیزه هاى بى اساس و غیرمنطقى خود را نمى بازد و تلخى صبر وبردبارى قیافه او را که مانند پرده اى روى روحش کشیده است ، در هم و برهم نکند وتبسم با عظمت او را مبدل به گرفتگى عبوسانه ننماید. تبسم در هنگام شکیبایى و گشادگىروانى در مقابل عوامل و انگیزه هاى کوبنده ، همان زیبایى معقول است که هیچ تماشاگرىرا هر اندازه هم که تماشایش طولانى بوده باشد، سیر نمى کند. تحمل و بردبارى در راههدفهاى والاى زندگى و در برابر ناگوارى ها و ناملایمات ، هیچ گونه نمود نقاشى وترسیمى و مناظر طبیعى ندارد؛ ولى از زیبایى اى برخوردار است که هر گونه زیبایى رامعنا و محتوا مى بخشد 

 

 زیبایی عقل:
عقل یکى دیگر از مصادیق زیبایى معنوى استکه صاحب آن از جمال و زیبایى معقول برخوردار است.
امام حسن عسکرى (ع) فرمود: زیبایى صورت جمال ظاهرى است و زیبایى عقل جمال باطنی.
هیچ جمالى زیباتر از عقلنیست.
فهم و بینش کامل از موهبتهاى زیباى الهى است که موجب سعادت و خیر و وصولبه حقیقت و جذب زیبایى ها مى شود. عقل اولین نعمتى است که خداوند خلق کرد. خداوندعقل را خلق کرد و آن اولین مخلوق است و در همین حدیث ، امام براى عقل 75لشکر خصلتشمارش کرده که هر کدام به تنهایى یک زیبایى معنوى است و در حدیثى دیگر امام صادق(ع) فرمود: خداوند عقل را زینت خلقش قرار داد
زیباییعلم:
در نگاه زیباشناسى ، دین یکى از مظاهر و نمود زیبایى علماست.
امام على (ع) مى فرماید: دانش ، زیور و زیبایى انسان است.
شاهکارى هاىشگفت انگیز رفتارى و صنعتى و هنرآفرینى ها از برکت وجود علم است.
اندیشه زیبا:
اندیشه زیبا در اعمال و رفتار نسبت به خدا و هستى ، یکى دیگر از زیبایى هاى معنوىاست.
نیت زیبا حاکى از دیدمثبت و زیباگرایانه به جهان اطراف انسان است.
امام على (ع) مى فرماید: نیت خوب ، زیبایى سیرتهاست.  


عفو و اغماض زیبا:

 عفو و اغماض زیبا که بدون منت وبا وجود قدرت بر انتقام و بدون اینکه گذشت و عفو موجب طغیانگری و ‏مهار گسیختگی شود . و ان الساعه لآتیه فاصفح الصفح الجمیل
و روز رستاخیز قطعاً فرا خواهد رسید. با عفو و بخشش زیبا از لغزشهایمردم درگذر ‏
‏ ‏




موضوع مطلب :
جمعه 92 خرداد 10 :: 4:40 عصر :: نویسنده : مائده احسانی نیا

خانوووووووم…. شــماره بدم؟ خانوم خوشــــــگله برسونمت؟؟ خوشــــگله چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟ 

اینها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید! بیچــاره اصـلا” اهل این حرفـــــها نبود… این قضیه به شدت آزارش می داد تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و به محـــل زندگیش بازگردد. … روزی به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت… شـاید می خواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی….! دخترک وارد حیاط امامزاده شد… خسته… انگار فقط آمده بود گریه کند… دردش گفتنی نبود…!!! رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد… وارد حرم شد و کنار ضریح نشست زیر لب چیزی می گفت انگار!!! خدایا کمکم کن… چند ساعت بعد،دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد… خانوم! خانوم! پاشو سر راه نشستی! مردم می خوان زیارت کنن!!! دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت 8 خود را به خوابگاه برساند… به سرعت از آنجا خارج شد… وارد شــــهر شد… امــــا… اما انگار چیزی شده بود… دیگر کسی او را بد نگاه نمی کرد..! انگار محترم شده بود… نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمی کرد! احساس امنیت کرد…با خود گفت: مگه میشه انقد زود دعام مستجاب شده باشه!!!! فکر کرد شاید اشتباه می کند!!! اما اینطور نبود! یک لحظه به خود آمد… دید چـــادر امامــزاده را با خود اشتباهی آورده است.




موضوع مطلب :
جمعه 92 خرداد 10 :: 4:6 عصر :: نویسنده : مائده احسانی نیا

ویکتوریا دختر زیبا و باهوش پنج ساله ای بود.

یک روز که همراه مادرش برای خرید به فروشگاه رفته بود، چشمش به یک گردن بند مروارید بدلی افتاد که قیمتش 7دلار بود، دلش بسیار آن گردن بند را می خواست. پس پیش مادرش رفت و از مادرش خواهش کرد که آن گردن بند را برایش بخرد.

مادرش گفت:

خوب! این گردن بند قشنگیه، اما قیمتش زیاده، خوب چه کار می توانیم بکنیم!

من این گردن بند را برات می خرم اما شرط داره، وقتی به خانه رسیدیم، یک لیست مرتب از کارها که می توانی انجام شان بدهی رو بهت می دم و با انجام آن کارها می توانی پول گردن بندت رو بپردازی و البته مادر بزرگت هم برای تولدت چند دلار تحفه می ده و این می تونه کمکت کنه.

ویکتوریا قبول کرد …

او هر روز با جدیت کارهایی که برایش محول شده بود را انجام می داد و مطمئن بود که مادربزرگش هم برای تولدش مقداری پول هدیه می دهد.

بزودی ویکتوریا همه کارها را انجام داد و توانست بهای گردن بندش را بپردازد.

وای که چقدر آن گردن بند را دوست داشت.
همه جا آن را به گردنش می انداخت؛ کودکستان، بستر خواب، وقـتی با مادرش برای کاری بیرون می رفت، تنها جایی که آن را از گردنش باز می ‌کرد حمام بود، چون مادرش گفته بود ممکن است رنگش خراب شود!

پدر ویکتوریا خیلی دخترش را دوست داشت.

هر شب که ویکتوریا به بستر خواب می رفت، پدرش کنار بسترش روی صندلی مخصوصش می نشست و داستان دلخواه ویکتوریا را برایش می خواند.

یک شب بعد از اینکه داستان تمام شد، پدر ویکتوریا گفت:

ویکتوریا ! تو من رو دوست داری؟

 اوه، البته پدر! خودت می دونی که عاشقتم.

پس اون گردن بند مرواریدت رو به من بده !!!

 نه پدر، اون رو نه! اما می توانم عروسک مورد علاقه ام رو که سال پیش برای تولدم به من هدیه دادی رو به خودت بدم، اون عروسک قشنگیه، می توانی در مهمانی هات دعوتش کنی، قبوله؟

 نه عزیزم، باشه، مشکلی نیست …

پدرش روی او را بوسید و نوازش کرد و گفت: "شب بخیر عزیزم"

هفته بعد پدرش مجددا بعد از خواندن داستان، از ویکتوریا پرسید:

ویکتوریا ! تو من رو دوست داری؟

اوه، البته پدر! خودت می دونی که عاشقتم.

 پس اون گردن بند مرواریدت رو به من بده !!!

 نه پدر، گردن بندم رو نه، اما می توانم اسب کوچک و قشنگم رو بهت بدم، او موهایش خیلی نرم و لطیفه، می توانی در باغ با او قدم بزنی، قبوله؟

 نه عزیزم، باشه، مشکلی نیست …

و دوباره روی او را بوسید و گفت:

"خدا حفظت کنه دختر زیبای من، خوابهای خوب ببینی"

چند روز بعد، وقتی پدر ویکتوریا آمد تا برایش داستان بخواند،

 دید که ویکتوریا روی تخت نشسته چشمهایش اشک آلود و لب هایش می لرزد.

ویکتوریا با صدای لرزان گفت گفت : "پدر، بیا اینجا" ، دست خود را به سمت پدرش برد، وقتی مشتش را باز کرد گردن بندش آنجا بود و آن را در دست پدرش گذاشت.

پدر با یک دستش آن گردن بند بدلی را گرفته بود و با دست دیگرش، از جیبش یک قوطی چرمی طلایی رنگ بسیار زیبا را بیرون آورد. داخل قوطی، یک گردن بند زیبا و اصل مروارید بود!!! پدرش در تمام این مدت آن را نگهداشته بود. او منتظر بود تا هر وقت ویکتوریا از آن گردن بند بدلی صرف نظر کرد، آن وقت این گردن بند اصل و زیبا را برایش هدیه بدهد.

این مسأله دقیقاً همان کاری است که خداوند در مورد ما انجام میدهد! او منتظر می ماند تا ما از چیزهای بی ارزشی که در زندگی به آن ها چسبیدیم دست بکشیم، تا آنوقت گنج واقعی اش را به ما هدیه بدهد. این داستان سبب می شود تا درباره چیزهایی که به آن دل بستیم بیشتر فکر کنیم … سبب می شود، یاد چیزهایی بیفتیم که به ظاهر از دست داده بودیم اما خدای بزرگ، به جای آن ها، چیزهای بهتر و گرانبهاتری را به ما ارزانی داشته ...

زندگی را قدر بدانیم، در هر لحظه شکرگزار او باشیم ولی خودمان را به سکون و یکنواختی هم عادت ندهیم. چراکه زندگی جاریست و همانگونه که خداوند شایسته ترین نعمت ها را برای بندگانش قرار داده همواره فرصت ها و افق های بهتری در انتظار ماست که در سایه ی تلاش، بردباری و ایمان به خدا
تحقق خواهد یافت


 



موضوع مطلب :
1 2 >